مؤلف مجهول
33
تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )
معتمدان معتبر القول به آذربايجان فرستاد ، تا از آن حال استكشاف نمايد و بر سر آرد كه زال قدم بر بساط راستى نهاده و چنان كه عرضه داشته والى دست تظلّم برگشاده است ، يا تظلّم زال مبتنى بر تعليم حسّاد و تلقين اصحاب اغراض بوده . « لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ » « 1 » . آن معتمد بازآمد و حال صدق قال پيرزن و غصب مال زال تقرير كرد . نوشروان آن زال بيمار را تيمار ميداشت چندانكه امير را از آذربايجان به حضرت آوردند ، بفرمود تا حجّاب او را بازداشتند . آنگاه انوشروان از امرا و اعضاى دولت سؤال كرد كه امير آذربايجان را تجمّل و استظهار چند باشد ؟ گفتند اندازه و نهايت ندارد ؛ « وَ آتَيْناهُ مِنَ الْكُنُوزِ ما إِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّةِ » « 2 » صورت حال اوست . گفت با چندين مال و نقد و نقود و عرض و عروض كه او راست ؛ اگر زمين زالى [ 22 پ ] بيچاره را غصب كند سزا و جزاى او چه باشد ؟ گفتند فرمان شاه راست ، بهر حكم كه اشارت رود سزاوار باشد . پس زال را حاضر كرد و آن معتمد را كه فرستاده بود . بحضور امرا صورت قضيه و ماجراى غصهء « 3 » زال عرضه داشت . پس بفرمود تا او را پوست از تن باز كردند ، و آن زمين بدان زال داد . و بدين سياست كه امضا فرمود هيبت و سياست او در دلها متمكّن شد و بيش كس بر كس تعدّى نيارست كرد و عرصهء جهان از عدل و يمن چون روضهء جنان گشت . لاجرم روزگار دولت او واسطهء قلادهء ادوار شد و عنوان مثال بالانشين دفتر دول آمد و در زمان سلطنت او رياض جهان از نسيم عدل و رافت چنان تازه شد كه جنان به ياد طراوت او آب كوثر در دهان آورد . بيت :
--> ( 1 ) - قرآن 8 : 42 . ( 2 ) - قرآن 28 : 76 . ( 3 ) - گويا بايد « قصه » باشد .